Friends ( 98 )
farzin abedini
farzin
طهورا
tahora
farzad
silverman
hosein
hoseint...
Rowan Sebastian Atkinson
mrbin
farshad vejdan talab
grid
نجما ....
ringo
kamall asadi
kamall
یاشا عزیزان
payizan
peyman پیمان
tarzan
meysam nikpor
meysamf
آلیش راج زاده
topolie...
mohamamd Wolfy
cherkolak
elena
el3na
puyan ahadi
puyan1
soheil   M.M
imlegen...
ali akhavan
ali47
s13
ali hashemi
usef
ramin
raminlove
(¯`·._.·[ // Σ Ħ Я Δ // ]·._.·´¯)
-mehran-
محمد رضا شاداب
khodemoni
ایمان
iman761
arash
pinky
hamid tabatabaei
him
maka
سارا
mosho
فرشاد سبزه پرور
Farshad...
arash bakhtyari
arash1234
Peyman Mohammadi
peymanhmm
pesarak sheiton
pesarak
mohammad mydonya
mydonya
meliisa s
meliisa
خدائیش حقیقته
دهقان فداکار پیر شده،
چوپان دروغگو عزیز شده،شنگول ومنگول گرگ شدن
کوکب خانم حوصله مهمون رو نداره
کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه،روباه وکلاغ دستشون تو یه کاسه است
حسنک گوسفنداشو ول کرده تو یه شرکت ابدارچی شده
آرش کمانگیر معتاد شده،شیرین خسرو وفرهادو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی
رستم اسبشو فروخته  ویه موتور خریده با اسفندیار میره کیف قاپی
واقعا چه بر سر ایران وایرانی آمده
؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

Permanent Link | Comments (1)
خدا کند
دلی کنار پنجره نشسته زار می زند
وخواب دیده ام شبی مرا کنار می زند
غروبها که می شود خیالچشمهای تو
تو را دوباره در دل شکسته جار می زند
یکی نگاه می کند یکی گناه میکند
یکی سکوت میکند یکی هوار میزند
وعشق درد مشترک میان ماست
ما همه
کسی که شعر گفته یا کسی که تار میزند
درست مثل بازی گذشته های شاعری
که جای سنگ وگل به دوستش انار میزند
خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود
شبی مرا به جرم عشق خویش دار می زند

Permanent Link | Comments (0)
دست خودم نیست

به خدا دست خودم نیست fficeffice" />


 


اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!


اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!


دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.


دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!


دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی


به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!


دست خودم نیست.

Permanent Link | Comments (0)
یه کم فکر
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد


Permanent Link | Comments (0)
doua

برایت دعا می کنم ... fficeffice" />


 


دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم


 و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد


دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم


 دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت  عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو


گره ندهم


 من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند


 برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مر


هم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند


و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید


 آسمان زندگیم هیچگاه  بدون تو غروب نکند

Permanent Link | Comments (0)
پای صحبت دوست










خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟

خدا جواب داد:

- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

-اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.

- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...

سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟


خدا پاسخ داد:

- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.

- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

خدا لبخندی زد و گفت:

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"
fficeffice" />



 

Permanent Link | Comments (1)
وجود خدا
Permanent Link | Comments (1)
یاری
از نخل برهنه سایه مطلب

از مردم این زمانه یاری نطلب
Permanent Link | Comments (0)
چطور جا گرفتي
قلب من به اندازه ي دست مشت کرده ام است….من در عجبم که تو با اين همه عظمتت چگونه در آن جاي گرفتي؟…چنان جاي گرفتني که تا ابد خيال رفتن نداري..
Permanent Link | Comments (0)
دعا

برایت دعا می کنم ... fficeffice" />


 


دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم


 و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد


دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم


 دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت  عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو


گره ندهم


 من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند


 برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مر


هم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند


و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید


 آسمان زندگیم هیچگاه  بدون تو غروب نکند


 


 


 

Permanent Link | Comments (2)
خداحافظ

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختنfficeffice" />



خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند



  خداحافظ گل شب بو                           تو اين شب هاي تو در تو .
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو



خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم



نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم



خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني

طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ
Permanent Link | Comments (1)
گله

 گله مي‌كرد ز مجنون ليلي - كه شده رابطه‌مان ايميلي
حيف از آن رابطه‌ي انساني - كه چنين شد كه خودت مي‌داني

عشق وقتي بشود دات‌كامي - حاصلش نيست به جز ناكامي
نازنين خورده مگر گرگ تو را - برده يا دات‌نت و دات‌ارگ تو را

بهرت اي‌ميل زدم پيشترك - جاي سابجكت نوشتم: به درك
به درك گر دل من غمگين است - به درك گر غم سنگين است

به درك رابطه گر خورده ترك - قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از اين ايميلم - كه به اين رابطه هم بي‌ميلم

مرگ ليلي نت و مت را ول كن - همه را جاي
OK كنسل كن
OFF كن كامپيوتر را جانم - يار من باشد و ببين من ON ام

اگرت حرفي و پيغامي هست - روي كاغذ بنويس با دست
نامه يك حالت ديگر دارد - خط تو لطف مكرر دارد

خسته از
Font و ز Format شده‌ام - دلخور از گردالي @ (ات) شده‌ام

كرد ريپلاي به ليلي مجنون - كه دلم هست از اين سابجكت خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد - هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد

زودتر پيش تو خواهم آمد - هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي - ديگر از من نرسد ايميلي

نامه‌اي پست نمودم بهرت - به اميدي كه سرآيد قهرت..

Permanent Link | Comments (1)
خدايا
خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم… یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟ fficeffice" />
Permanent Link | Comments (0)
سپاس اي سراي اميد قلبم تا ابد برايت خواهد تپيد
دوستت دارم

.نه تنها براي آنچه هستي بلكه براي آنچه هستم.

هنگامي كه با توام

دوستت دارم

نه تنها براي آنچه از خود ساخته اي.بلكه براي آنچه از من مي سازي

 دوستت دارم

براي بخشي از وجودم كه تو شكوفايش مي كني

دوستت دارم

چون دست بر دل فسرده ام مي نهي وزنگارهاي بي ارزش وبي مقدار را به سوئي مي زني ونورتاباني بر گنجينه هاي پنهاني كه تا كنون در ژرفا مانده بودنندمي تاباني

 دوستت دارم

چون ياريم مي كني كه تخته پاره هاي زندگي نه يك قبر كه معبدي در خود بنهم كمك مي كني كه كار روزانه ام نه يك سر شكستگي بلكه ترنم ترانه اي باشد

دوستت دارم

چون بيش ازاز هر كيش وآئينش به رويش من ياري رسانده اي وتو از هر سرنوشتي

شادي رابه من ارزاني داشتي اين همه را هديه دادي

به هيچ                   تماس                      كلام                     يا اشارتي

با اين كار توانا گشته اي چون خود بوده اي شايد

دوست بودن ودوست داشتن در نهايت به همين معنا باشد

دوستت دارم
Permanent Link | Comments (0)
خيلي خنده داره

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90 دقیقه فوتبال مثل برق و باد می گذره!

ــ چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

ــ چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

ــ چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
ــ چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از یه رمان عاشقانه آسونه!

ــ چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل یه مسجد یا هیأت تمایل داریم!

ــ چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

ــ چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان افراد مقدس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!

ــ چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

ــ چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

ـــ خنده داره . اینطور نیست؟!

ــ دارید می خندید؟ ... دارید فکر می کنید؟
ــ این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدایی دوست داشتنی است.
ــ آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!

ــ خنده داره؟ ...... نه ؛ متأسفانه تاسف آوره.
fficeffice" />

Permanent Link | Comments (0)
فرشته نجات
در مطب دكتر به شدت به صدا درآود
دكتر گفت ك در را شكستي! بيا تو..
در باز شد و دختر كوچولوي نه ساله اي كه خيلي پريشان بود به طرف دكتر دويد: آقاي دكتر! مادرم ! و در حالي كه نفس نفس مي زد ادامه داد: التماس مي كنم با من بياييد! مادرم خيلي مريض است!
دكتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوري ? من براي ويزيت به خانه كسي نمي روم.
دختر گفت : ولي دكتر من نمي توانم . اگر شما نياييد او مي ميرد.
و اشك از چشمانش سرازير شد.
دل دكتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر دكتر را به طرف خانه راهنمايي كرد? جايي كه مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود.
دكتر شروع كرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش بدهد. او تمام طول شب را بر بالين زن ماند تا صبح كه علايم بهبود در او ديده شد.
زن به سختي چشمانش را باز كرد و از دكتر به خاطركاري كه كرده بود تشكر كرد.
دكتر به او گفت : بايد از دخترت تشكر كني. اگر او نبود حتما مي مردي؟
مادر با تعجب گفت: ولي دكتر دختر من سه سال است كه از دنيا رفته و به عكس بالاي تختش اشاره كرد.
پاهاي دكتر از ديدن عكس روي ديوار سست شد.
اين همان دختر بود!!!
فرشته اي كوچك و زيبا
 !!
Permanent Link | Comments (0)
بی تو
چشم چشم :دو ابرو.نگاه من به هر سو:پس چرا نيستي پيشم؟نگاه خيس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش.دو دست باز يه اغوش.بيا بگير قلبمو.يادم تو را فراموش…؟ چوب چوب يه گردن.جايي نري تو بي من. اگه دور بشي از من.. دق مي کنم ميميرم دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا.يادت مي ياد که گفتي:بي تو نمي رم هيچ جا….؟
Permanent Link | Comments (1)
داستان یک عشق

من موندمو یه قلب شکسته که شکستگیشم رفته بود توی پام و  منو داشت نابود fficeffice" />


   می کرد .درد و دلای دوستام وحرفاشون بی تاثیر بودن ومن فقط یه مرده متحرک


   بودم . 


   تا اینکه بدترین نقشه زندگیم زد به سرم نمی دونم چه باعثش شد عقده ها یا اینکه


   فکر ها یه فکر شیطانی و من می خواستم یه قتل انجام بدم. من می خواستم 


   آیدا رو به قتل برسونم (بعضی وقتا عشق به تنفر تبدیل میشه) یه همچین


   حالتی نمیدونم حس خیلی بد خیلی بد  من تصمیم گرفتم عشقم به قتل برسونم و به 


   همه چیز خاتمه بدم .


     آیدا هنوز با من ارتباط داشت و امکان ملاقات با اونو داشتم


   با اون قرار گذاشتم برم خونشون (اینم بگم آیدا به من خیلی اعتماد داشت)


 


   اون روز من خیلی دقیق و طبق برنامه انجام شده عمل کردم همه چیزو آماده


   کرده بودم حتی فاتحه خودمم خونده بود قید همه چیزو زده بودم حتی خودمو  .


 


   داشتم آماده می شودم برم خونشون آیدا کسی خونشون نبود و من تصمیم  گرفتم برم.


    هرچیزی که فکرشو می کردم که ردی از خودم به جا نزارم با خودم بردم


    خسته بودم  از همه چیزو همه کس و شاید با کشتن آیدا من آروم می شدم .


    کسی که با تمام وجود دوستش داشتم حالا باید می کشتمش  .


    تو را ه استرس داشتم  بدنم خیلی گرم شده بود  دستما زود عرق می کرد


   موبایلم یه دفعه زنگ خورد


       یکی از دوستام هراسون و لحنی پر درد خبری به من


   خبری که منو شوکه کرد


     یکی از دوستان  صمیمی و رفیق  دوران کودکی و


     و جوانی من فوت کرده بود .


    تو نا باوری بودم  سر دوستم داد کشیدم


       گفتم شوخی نکن   خفه شوالان وقت شوخی نیست کار دارم


       بازم جملشو تکرار کرد  جدی و این دفعه اون سر من داد کشید


      بهش گفتم  بگو دروغه بگو اون نمرده ...


    بغض تو گلو داشت خفه می کرد  دوستم گفت  الان میام دنبالت با هم بریم


   اونجا ، تا گوشی قطع کرد بغضم ترکید و زارو زار گریه  کرد


   باورم نمی شود 


     کسی که از بچگی و ساعت ها قبل با من بود دیگه نیستش و مرده باشه .


  


   اون از دنیا رفت خدا رحمتش کنه اما انگار خواست خدا بود تا راهو به من نشون


    بده  و من کاملا  از  قتل آیدا  منصرف شدم .


   مرگ دوستم تاثیر بسزای در رابطه با قتل آیدا در من گذاشت.


   و من بجای خونه آیدا  راه قبرستون رفتم  در پیش گرفتم


         انجا خدا به من خیلی چیزا رو نشون داد.


    این بود که من فهمیدم کارم غیر انسایه و خیلی نامردیه .


      روزا گذشت و من مرگ دوستمو کم کم فراموش کردم .


     من به این فکر می کردم و اشک می ریختم که چه جوری دلم می مومد


   این کار رو با آیدا کنم و من انقدر متاثر شدم که حاظر نبود آیدا کوچترین


   اتفاق براش بیوفته (وقتی عاشقی ، دوست داری عشقت هیچ اتفاقی براش نیوفته


   و همه بلاهاش و درداشو به جون بخری )


   این موضوع گذشت اما هنوز با آیدا رابطه داشتم چون هنوز با اون پسر رابطه


   نداشت و فقط یه بله گفتن بود و آیدا بهشون گفته بود داره درسشو ادامه میده.


 


   البته بعضی وقتا اون پسر بهش زنگ میزد و با این کار داغ دل من تازه می شود .


     و من از درون می سوختم .


  


   دو باره شیطون امد تو جلد م و  بازم وسوسه شدم البته از یه نوع دیگه


   برخی از دوستام به من این حرفو میزدن اگه کار خودتو می کردی الان این حالو


    روزت نبود و اونا منو سرزنش می کردن.


    (این طز  ماله یه پسر بد بود با دختر دوست شدی رابطه


   داشته باش اگر رفت دلت نمی سوزه )


    آیدا که دورادور با من ارتباط داشت و  اون  منو چشم بسته قبول داشت


   تا اینکه یه روز زنگ زدم بهش گفتم بیا خونمون


  بالاخره هر جور بود راضی شد و اومد  خونمون


     در رابطه با اینکه منو رها کرده بود و


  پشت سرشم نگاه نکرده بود که ببینه من زنده هستم یا نه از من معذرت خواهی کرد.


   نمی دونم چرا اون روز هیچ حس انتقام  و یا عقده یا تنفر در  من نبود .


  یه کم بهش نزدیک شدم منظورم متوجه نشود چرا نزدیک شدم


    یه لحظه به خودم امدم  گفتم پسر من که تا حالا با هیچ کسی


  این کارو نکردم الانم حس شهوت در درونم نیست


     این آدمم تا این لحظه دوستش داشتم به خاطر خودشنه به خاطر اندامش.


   اون بنده خدایی که می خواد با این باشه چی ؟


   این شعر بسطامی رو هیچ وقت فراموش نمی کنم


   مردان خدا پرده پندار دریدند        هر دست  بدادن همان دست بگرفتند


   و من معتقد بودم البته هنوزم هستم هر دست که بدی همون دست می گیری .


    به بهانه اینکه برم یه چیزی از بیرون بخرم از خونه زدم بیرون آیدا بهم گفت زود


    برگرد الان مادرم نگران میشه .