آنلاین 
نامه تشکرازهمسر

متشكرم براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي. براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي. براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي. براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي. براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي. براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي. براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي. براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي. براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي. براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي. براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" . براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي. براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي. براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي. براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي. براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي. براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي. به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه: لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم " آغوش من هميشه براي تو باز است. هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم. هميشه پشتيبانت هستم. من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود، فقط كافي است چيزي از من بخواهي، بلافاصله از آن تو خواهد شد. مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم. من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي. در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي. هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم. همين الان در فكر تو هستم. تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري. من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است. هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب ك

Permanent Link | Comments (1)
تشکر از همسر

متشكرم براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي. براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي. براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي. براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي. براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي. براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي. براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي. براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي. براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي. براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي. براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" . براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي. براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي. براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي. براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي. براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي. براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي. به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه: لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم " آغوش من هميشه براي تو باز است. هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم. هميشه پشتيبانت هستم. من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود، فقط كافي است چيزي از من بخواهي، بلافاصله از آن تو خواهد شد. مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم. من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي. در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي. هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم. همين الان در فكر تو هستم. تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري. من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است. هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن

Permanent Link | Comments (0)
حرف دل ما

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا، دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را… این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش… شروع می‌کنی به خرج کردنشان! توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟ بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها! سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری… اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند دکتر شریعتی

Permanent Link | Comments (0)
دوستت دارم

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟


 تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟


 مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟


مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟


 خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟


 شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟


 

Permanent Link | Comments (2)
آموخته ام

آموخته ام


با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه ، رختخواب خرید ولی خواب نه،ساعت خرید ولی زمان نه،مقام خرید ولی احترام نه، کتاب خرید ولی دانش نه،دارو خرید ولی سلامتی نه،خانه خرید ولی زندگی نه،قلب خرید ولی عشق را نه


آموخته ام....تنهاکسی که من را در زندگی شاد میکند کسی است که می گوید تو مرا شاد کردی


آموخته ام .....مهربان بودن بهتر از درست بودن است



Permanent Link | Comments (3)
غریبه
در آن هنگام که میگردد نفس در سینه ها خاموش
نمی خواهم کسی از مردن من با خبر گردد
نمی خواهم پدر بر هم نهد چشمان بازم را
نمی خواهم که مادر سختی جان کندنم بیند
ولی ای دوست
اگر روزی رفیقی مهربان آمد
زتوپرسد فلانی کو...؟؟
بگو در سنگر ناکامی وحسرت بسی جان داد
ولی تا لحظه اخر چنین می گفت
امید من......بود
Permanent Link | Comments (1)
تو که نباشی

اگه دلت خواست، خورشیدم باش


اگه دلت خواست ،مهتابم شو


شبا که خوابی، آروم آروم


اگه دلت خواست، بی تابم شو


اگه دلت خواست ،اوازم باش


اگه دلت خواست، آهنگم باش


تو که نباشی خیلی تنهام


اگه دلت خواست ،دلتنگم کن


تو که نباشی دلگیرم ،خاموش وتنها


تو که نباشی میمیرم ،از دست دنیا


تو که نباشی دلتنگم، آه از بی کسی تنهام


تو که نباشی وای، از من با شب و گریه هام


اگه دلت خواست، داغم کن با حرم لبهات


اگه دلت خواست، خوابم کن با فکر فردات


تو که نباشی تاریکم، تنهای تنها بی رویا


تو که نباشی، میسوزم با یادت اینجا

Permanent Link | Comments (0)
سال 1389 بر شما مبرک

بر آمد باد صبح و بوی نوروز


به کام دوستان وبخت پیروز


مبارک بادت این سال و همه سال


همایون بادت این روزو همه روز


چو آتش در درخت افکند گلنار


دگر منقل منه آتش میفروز


چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست


حسد گو دشمنان را دیده بر دوز


بهاری خرم است ای گل کجائی


که بینی بلبلان را ناله وسوز


جهان بی ما بسی بو دست باشد


برادر جز نکونامی میندوز






 

Permanent Link | Comments (0)
من که می دانم او چه کسی است؟

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . . پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه " پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند : او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود ! يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند . پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد ! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

Permanent Link | Comments (0)
مانعی در مسیر

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد.. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند...
 

سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!
«هر مانعى، فرصتى =


Permanent Link | Comments (0)
همیشه کسانی که خدمت میکنند را به یاد داشته باشیم

 در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست.. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 

- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
 

- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
 يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.

Permanent Link | Comments (0)
کمک در زیر باران

يک شب، حدود ساعت ٥/١١ بعدازظهر، يک زن مسن سياه پوست آمريکايى در کنار يک بزرگراه و در زير باران شديدى که می‌باريد ايستاده بود. ماشينش خراب شده بود و نيازمند استفاده از وسيله نقليه ديگرى بود. او که کاملاً خيس شده بود دستش را جلوى ماشينى که از روبرو می‌آمد بلند کرد. راننده آن ماشين که يک جوان سفيدپوست بود براى کمک به او توقف کرد. البته بايد توجه داشت که اين ماجرا در دهه ١٩٦٠ و اوج تنش‌هاى ميان سفيدپوستان و سياه‌پوستان در آمريکا بود. مرد جوان آن زن سياه‌پوست را به داخل ماشينش برد تا از زير باران نجات يابد و بعد مسيرش را عوض کرد و به ايستگاه قطار رفت و از آن جا يک تاکسى براى زن گرفت و او را کمک کرد تا سوار تاکسى شود.
 

زن که ظاهراً خيلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را پرسيد. چند روز بعد، مرد جوان در خانه بود که صداى زنگ در برخاست.. با کمال تعجب ديد که يک تلويزيون رنگى بزرگ برايش آورده‌اند. يادداشتى هم همراهش بود با اين مضمون:
«از شما به خاطر کمکى که آن شب به من در بزرگراه کرديد بسيار متشکرم. باران نه تنها لباس‌هايم که روح و جانم را هم خيس کرده بود. تا آن که شما مثل فرشته نجات سر رسيديد... به دليل محبت شما، من توانستم در آخرين لحظه‌هاى زندگى همسرم و درست قبل از اين که چشم از اين جهان فرو بندد در کنارش باشم.. به درگاه خداوند براى شما به خاطر کمک بی‌شائبه به ديگران دعا می‌کنم

     ارادتمند       
خانم نات کينگ ‌کول

Permanent Link | Comments (0)
نخستين درس مهم - زن نظافتچى

من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال اين بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چيست؟»
من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود... امّا نام کوچکش را از کجا بايد می‌دانستم؟
من برگه امتحانى را تحويل دادم و سوال آخر را بی‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سوال کرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟
استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم‌هاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آن‌ها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما می‌باشند، حتى اگر تنها کارى که می‌کنيد لبخند زدن و سلام کردن به آن‌ها باشد.
من اين درس را هيچگاه فراموش نکرده‌ام.


Permanent Link | Comments (0)
یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد..
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!



Permanent Link | Comments (0)
اشتباه فرشتگان

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟

از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و....

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.


Permanent Link | Comments (0)
عاشقی زیبا وعاشقی زیباتر

خیلی زیبا بود. زیبایی اش در همان لحظه اول تمام وجودم را تسخیر کرد.آنقدر زیبا بود که دلم نمی خواست حتی لحظه ای چشم از چشم هایش بردارم.چشم هایش آیینه زندگی بود. سرشار از صداقت و یکرنگی. احساس می کردم که او لیاقت به دست آوردن همه چیز را دارد. احساس می کردم تمام دنیا و کائنات فقط به خاطر او در حال گردش و تکاپو هستند. روح بزرگ و خدایی اش آنقدر زیبا و خواستنی بود که نه تنها من،بلکه همه اطرافیان را به سوی خویش جذب می کرد.فقط کافی بود لبخند بزند. اگر به خودش ایمان پیدا می کرد،می توانست حتی کوه ها را هم جابجا کند. در مقابل ایمان و اراده او هر کاری شدنی بود. همه جنبه های او برایم دوست داشتنی بود.آنقدر در کنار او بودن برایم لذت بخش بود که تمام غم و غصه هایم را فراموش می کردم. در مقابل روح ملکوتی او حتی غم ها و غصه های بزرگ هم می توانست مثل یک امتحان کوچک و ساده زندگی باشد.اصلا ارزش او بیش از این بود که لحظه هایش را با ناراحتی های عادی روزمره ام غم انگیز کنم. آغوش گرم و مهربان او می توانست پناه همه اطرافیان باشد. روح یگانه و خلاق و بی انتهای او در قالب جسمی دوست داشتنی در این دنیا نمایان شده بود. به نظر من او ارزشمندترین کسی است که هر روز در آیینه نصب شده به دیوار اتاقم می بینم. آخر من عاشق کسی هستم که هر موقع در آیینه نگاه می کنم با چشم هایش به من سلام می کند. دوستت دارم ای فرشته زمینی اگر عاشق نیستی،پس که هستی؟! لااقل عاشق خودت باش...

Permanent Link | Comments (0)
پاره آجر

: مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .

مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد .

پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .

پسرک گفت:”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم .

“برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم “.

مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گرانقیمتش شد و به راهش ادامه داد .

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !

خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند .

اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند...


 


Permanent Link | Comments (0)
کاش

کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تبشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي....... کاش مي دانستي

Permanent Link | Comments (0)
وقت کردی بخونش
يك شب كه من و دوست‌دخترم توي رختواب مشغول ناز و نوازش بوديم. در حالي كه احتمال وقوع حوادثي هر لحظه بيشتر و بيشتر مي‌شد يك دفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصله‌اش رو ندارم فقط مي‌خوام كه بغلم كني."

چي؟ يعني چه؟

و اون جوابي رو كه هر مردي رو به در و ديوار مي‌كوبونه بهم داد:

تو اصلاً به احساسات من به عنوان يك زن توجه نداري و فقط به فكر رابطه‌ي فيزيكي ما هستي!

و بعد در پاسخ به چشم‌هاي من كه از حدقه داشت در مي‌اومد اضافه كرد:

تو چرا نمي‌توني من رو بخاطر خودم دوست داشته باشي نه براي چيزي كه توي رختواب بين من و تو اتفاق مي‌افته؟

خوب واضح و مبرهن بود كه اون شب ديگه هيچ حادثه‌اي رخ نمي‌ده. براي همين من هم با افسردگي خوابيدم.

فرداي اون شب ترجيح دادم كه مرخصي بگيرم و يك كمي وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتيم بيرون و توي يك رستوران شيك ناهار خورديم. بعدش رفتيم توي يك بوتيك بزرگ و مشغول خريد شديم.

چندين دست لباس گرون قيمت رو امتحان كرد و چون نمي‌تونست تصميم بگيره من بهش گفتم كه بهتره همه رو برداره. بعدش براي اينكه ست تكميل بشه توي قسمت كفش‌ها براي هر دست لباس يك جفت هم كفش انتخاب كرديم. در نهايت هم توي قسمت جواهرات يك جفت گوشواره‌اي الماس.

حضورتون عرض كنم كه از خوشحالي داشت ذوق مرگ مي‌شد. حتي فكر كنم سعي كرد من و امتحان كه چون ازم خواست براش يك مچ‌بند تنيس بخرم، با وجود اينكه حتي يك بار هم راكت تنيس رو دستش نگرفته‌بود. نمي‌تونست باور كنه وقتي در جواب درخواستش گفتم: "برشدار عزيزم."

در اوج لذت از تمام اين خريد‌ها دست آخر برگشت و بهم گفت: "عزيزم فكر كنم همين‌ها خوبه. بيا بريم حساب كنيم."

در همين لحظه بود كه گفتم: "نه عزيزم من حالش و ندارم."

با چشماي بيرون زده و فك افتاده گفت:"چي؟"

عزيزم من مي‌خوام كه تو فقط كمي اين چيزا رو بغل كني. تو به وضعيت اقتصاديه من به عنوان يك مرد هيچ توجهي نداري و فقط همين كه من برات چيزي بخرم برات مهمه."

و موقعي كه توي چشماش مي‌خوندم كه همين الاناست كه بياد و منو بكشه اضافه كردم: "چرا نمي‌توني من و بخاطر خودم دوست داشته‌باشي نه بخاطر چيزايي كه برات مي‌خرم؟"

خوب امشب هم توي اتاق‌خواب هيچ اتفاقي نمي‌افته فقط دلم خنك شده كه فهميده "هرچي عوض داره گله نداره."

عزت همگي مزيد

Permanent Link | Comments (0)
بعضی ها

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،

بعضی‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،

بعضی‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،

بعضی‌ها یك عمر زندگی می‌كنند برای رسیدن به زندگی،

بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.

بعضی‌ها حمال كتابند،

بعضی‌ها بقال كتابند،

بعضی‌ها انبارداركتابند،

بعضی‌ها كلكسیونر كتابند

بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به كیفشان و بعضی به كارشان،

بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند،

بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند،

بعضی‌ها را باید قاب گرفت،

بعضی‌ها را باید بایگانی كرد،

بعضی‌ها را باید به آب انداخت،

بعضی‌ها هزار لایه دارند

بعضی‌ها ارزششان به حساب بانكی‌شان است،

بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفكر جماعت نه،

بعضی‌ها را همیشه در بانك‌ها می‌بینی یا در بنگاه‌ها.

بعضی‌ها در حسرت پول همیشه مریضند،

بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند،

بعضی‌ها برای دیدن پول همیشه می‌خوابند،

بعضی‌ها برای پول همه كاره می‌شوند.

بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند،

بعضی‌ها نان جوانیشان را میخورند،

بعضی‌ها نان موی سفیدشان را میخورند،

بعضی‌ها نان پدرانشان را میخورند،

بعضی‌ها نان خشك و خالی میخورند،

بعضی‌ها اصلا نان نمیخورند،

بعضی‌ها با گلها صحبت می‌كنند،

بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌كنند.

بعضی ها صدای ملائك را می‌شنوند.

بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.

بعضی ها حتی زحمت فكركردن را به خود نمی‌دهند.

بعضی ها در تلاشند كه بی‌تفاوت باشند.

بعضی ها فكر می‌كنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست..

بعضی ها فكر میكنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.

بعضی ها برای سیگار كشیدنشان همه جا را ملك خصوصی خود می‌دانند.

بعضی ها فكر میكنند پول مغز می‌آورد و بی پولی بی مغزی.

بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می‌كشند.

بعضی ها ابتذال را با روشنفكری اشتباه می‌گیرند.

بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها كه نمی‌كشند.

بعضی ها یك درجه تند زندگی می‌كنند، بعضی‌ها یك درجه كند.

هیچكس بی‌درجه نیست.

بعضی ها حتی در تابستان هم سرما می‌خورند.

بعضی ها در تمام زندگی‌شان نقش بازی می‌كنند.

بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.

بعضی ها دنیایشان به اندازه یك محله است، بعضی به اندازه یك شهر،

بعضی به اندازه كرة زمین و بعضی به وسعت كل هستی.

بعضی ها به پز میگویند پرستیژبعضی ها خیلی جورهای مختلف هستندشما چطور؟ آیا شما هم از این بعضی ها هستید ؟؟؟

Permanent Link | Comments (0)
عشق
دستمال کاغذی به اشک گفت: 

قطره قطره‌ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم !

با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می‌شوی

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه‌ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه‌های اشک کاشت.
Permanent Link | Comments (0)
خواهشنا بخونید


روزی مرد نابینایی روی پله‌ ساختمانی نشسته بود و کلاه و تابلویی در کنارش قرار داشت.روی تابلو خوانده می شد:من نابینا هستم لطفا کمک کنید.روزنامه نگاری از کنار او می گذشت.نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد نابینا اجازه بگیرد تابلویش را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت سپس آنجا را ترک کرد. عصر آن روز،روزنامه نگار به آن محل بازگشت و متوجه شد که کلاه مرد نابینا پر از سکه و اسکناس شده است. مرد نابینا از صدای قدمهای او روزنامه نگار را شناخت و از او خواست که بگوید بر روی تابلو چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد نابینا هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
امروز بهار است، ولی من نمی توانم آن را ببینم !!!!!                                                    


                                                                                            هر روزتان بهاری 

Permanent Link | Comments (0)
نازنینم

اين بار نيز صداي گنگ مرا گوش هيچ كس نمي فهمد. جز آن كه ...
و تنها دليل اين همه فرياد من همين است. گوش تو را هم اگر بخواهم تصور كنم ديگر زندگي نيز رويايي بيش نيست... و رو يا چيزي است ميان عقل و عشق... ميان فهميدن و نفهميدن. تحيري عجيب ميان اين و آن. پس هم اكنون نيز در رويا هستم. واي... گوش تو را نيز تصور كرده ام؟؟؟
انتظار را بهانه گرفتم. براي آنكه بيتابيم را پاسخي داشته باشم. همانند كودكي كه گرسنگي اش را انگشتي نمناك پاسخگوست ... اما آن كودك از گرسنگي خواهد مرد اگرتونباشی .... smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


smileysmiley>



و اكنون...
انتظار من كي پايان خواهد گرفتهمه دنياي من. همه ارزوهاي من. همه اميد من. همه خواستني هاي من...
در تو خلاصه شده. عشق جاودانگي ام تو را دعوت خواهم كرد كه با من بيايي. بيايي به اوج. به ناودان مهرباني تا تو باشي من مست خواهم بود. مست از
ديدن صورت مهتابي و زيباست. پس بيا تا با هم ساز زندگي را بنوازيم با هم عاشق بمانيم. تا ابد حتي مرگ هم نمي تواند دل عاشق من و تو را از هم جدا كند ب


ه اوج


نازنين يگانه من....نگاهت را از من مگير كه بي آن تنهاترينم .....و كلامت را از من دريغ مدار كه
سكوت تو...... لحظه هايم را از هم مي درد .....و لبخندت را از من پنهان نكن.....كه خنده ات شكوفه هاي عشقم را به ثمر مي رساند ....گامهايت را استوار ساز و شانه هايت را تكيه گاهم كن....كه بي تو پر مي شوم از غم.....smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
عشق

اونكه: smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


اونكه به عشق تو مي شد تو كوچه ها روونه smiley>smiley>


اونكه مي خوند به ياد تو ؛تو دشت ودهروخونه smiley>smiley>


اونكه ميگفت ميمونه باز با يه عالم بهونه smiley>smiley>


اونكه مي خواست بدوني دوست داره ديوونه smiley>smiley>


اونكه يهو ميومد ؛ چه زود مي رفت دوباره smiley>smiley>


اونكه مي شد نگاش كرد با يه سبد ستاره smiley>smiley>


اونكه به پشت شيشه مي زد به سيم گيتار smiley>smiley>


اونكه مي گفت ميميره اگه نياد باز بهار smiley>smiley>


اونكه ميون عالم از همه ديوونه تر بود smiley>smiley>


اونكه دوچشم تيرش خيره به ماه وغم بود smiley>smiley>


ديگه نمياد پيش من مي دونم smiley>smiley>


به پاي عشق تا آخرش ميمونم smiley>smiley>


smiley> smiley>

Permanent Link | Comments (0)
واقعا خوندن داره












































































































دختـری با مادرش در رختخواب smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


         smiley>smiley>


درد و دل می کرد با چشمی پر ز آبsmiley>smiley>


گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست smiley>smiley>


 smiley>smiley>


زندگی از بهر من مطلوب نیستsmiley>smiley>


گو چه خاکی را بریزم بر سرمsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


روی دستت باد کردم مادرمsmiley>smiley>


سن من از 26 افزون شدهsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


دل میان سینه غرق خون شدهsmiley>smiley>


هیچکس مجنون این لیلي نشدsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


شوهری از بهر من پیدا نشدsmiley>smiley>


غم میان سینه شد انباشتهsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


بوی ترشی خانه را برداشتهsmiley>smiley>


مادرش چون حرف دختر را شنفتsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


خنده بر لب آمدش آهسته گفتsmiley>smiley>


دخترم بخت تو هم وا می شودsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


غنچه ی عشقت شکوفا می شودsmiley>smiley>


غصه ها را از وجودت دور کنsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


این همه شوهر یکی را تور کنsmiley>smiley>


گفت دختر: مادر محبوب منsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


ای رفیق مهربان و خوب منsmiley>smiley>


گفته ام با دوستانم بارهاsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


من بدم می آید از این کارهاsmiley>smiley>


در خیابان یا میان کوچه هاsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


سر به زیر و با وقارم هر کجاsmiley>smiley>


کی نگاهی می کنم بر یک پسرsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟smiley>smiley>


غیر از آن روزی که گشتم همسفرsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


با سعید و یاسر و ایضا ً صفرsmiley>smiley>


با سه تا شان رفته بودیم سینماsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


بگذریم از ما بقیه ماجراsmiley>smiley>


یک سری، هم صحبت یاسر شدمsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


او خرم کرد، آخرش عاشق شدمsmiley>smiley>


یک دو ماهی یار من بود و پریدsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


قلب من از عشق او خیری ندیدsmiley>smiley>


مصطفای حاج قلی اصغر شلهsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


یک زمانی عاشق من شد بلهsmiley>smiley>


بعد هوتن یار من فرهاد بودsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


البته وسواسی و حساس بودsmiley>smiley>


بعد از این وسواسی پر ادعاsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


شد رفیقم خان داداش المیراsmiley>smiley>


بعد او هم عاشق مانی شدمsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


بعد مانی عاشق هانی شدمsmiley>smiley>


بعد هانی عاشق نادر شدمsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


بعد نادر عاشق ناصر شدمsmiley>smiley>


مادرش آمد میان حرف اوsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جوsmiley>smiley>


گرچه من هم در زمان دختریsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


روز و شب بودم به فکر شوهریsmiley>smiley>


لیک جز آنکه تو را باشد یک پدرsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


دل نمی دادم به هر کس این قدرsmiley>smiley>


خاک عالم بر سرت، خیلی بدیsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


واقعا ً که پــوز مـــادر را زدی!smiley>smiley>


smiley> smiley>

Permanent Link | Comments (0)
دلم گرفته

با تو شعرام همگی رنگ بهاره smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره smiley>smiley>


  smiley>smiley>


وقتی نیستی همه چی تیره و تاره smiley>smiley>


کاش ببخشی تو خطا هامو دوباره smiley>smiley>


  smiley>smiley>


ای خدای مهربون دلم گرفته smiley>smiley>


از این ابر نیمه جون دلم گرفته smiley>smiley>


از زمین و آسمون دلم گرفته smiley>smiley>


  smiley>smiley>


آخه اشکامو ببین دلم گرفته smiley>smiley>


تو خطاهامو نبین دلم گرفته smiley>smiley>


تو ببخش فقط همین دلم گرفته smiley>smiley>


  smiley>smiley>


توی لحظه های من شیرین ترینی smiley>smiley>


واسه عشق و عاشقی تو بهترینی smiley>smiley>


  smiley>smiley>


کاش همیشه محرم دلم تو باشی smiley>smiley>


تو بزرگی اولین و آخرینــــــــــی... smiley>smiley>


  smiley>smiley>


دلم گرفته... smiley>smiley>


smiley> smiley>

Permanent Link | Comments (0)
خدائیش حقیقته
دهقان فداکار پیر شده،
چوپان دروغگو عزیز شده،شنگول ومنگول گرگ شدن
کوکب خانم حوصله مهمون رو نداره
کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه،روباه وکلاغ دستشون تو یه کاسه است
حسنک گوسفنداشو ول کرده تو یه شرکت ابدارچی شده
آرش کمانگیر معتاد شده،شیرین خسرو وفرهادو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی
رستم اسبشو فروخته  ویه موتور خریده با اسفندیار میره کیف قاپی
واقعا چه بر سر ایران وایرانی آمده
؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

Permanent Link | Comments (0)
خدا کند
دلی کنار پنجره نشسته زار می زند
وخواب دیده ام شبی مرا کنار می زند
غروبها که می شود خیالچشمهای تو
تو را دوباره در دل شکسته جار می زند
یکی نگاه می کند یکی گناه میکند
یکی سکوت میکند یکی هوار میزند
وعشق درد مشترک میان ماست
ما همه
کسی که شعر گفته یا کسی که تار میزند
درست مثل بازی گذشته های شاعری
که جای سنگ وگل به دوستش انار میزند
خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود
شبی مرا به جرم عشق خویش دار می زند

Permanent Link | Comments (0)
دست خودم نیست

به خدا دست خودم نیست smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


  smiley>smiley>


اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست! smiley>smiley>


اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! smiley>smiley>


دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. smiley>smiley>


دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم! smiley>smiley>


دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی smiley>smiley>


به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!


دست خودم نیست.smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
یه کم فکر
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد


Permanent Link | Comments (0)
دعا

برایت دعا می کنم ...


 


دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم


 و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد


دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم


 دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت  عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو


گره ندهم


 من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند


 برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مر


هم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند


و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید


 آسمان زندگیم هیچگاه  بدون تو غروب نکند


Permanent Link | Comments (0)
پای صحبت دوست










خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟

خدا جواب داد:

- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

-اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.

- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...

سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟


خدا پاسخ داد:

- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.

- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟

خدا لبخندی زد و گفت:

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"
smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


smiley>smiley>


 smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
وجود خدا
Permanent Link | Comments (0)
یاری
از نخل برهنه سایه مطلب

از مردم این زمانه یاری نطلب
Permanent Link | Comments (0)
چطور جا گرفتي
قلب من به اندازه ي دست مشت کرده ام است….من در عجبم که تو با اين همه عظمتت چگونه در آن جاي گرفتي؟…چنان جاي گرفتني که تا ابد خيال رفتن نداري..
Permanent Link | Comments (0)
دعا

برایت دعا می کنم ... smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


  smiley>smiley>


دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم smiley>smiley>


 و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد smiley>smiley>


دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم smiley>smiley>


 دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت  عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو smiley>smiley>


گره ندهم smiley>smiley>


 من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند smiley>smiley>


 برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مر smiley>smiley>


هم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند smiley>smiley>


و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید smiley>smiley>


 آسمان زندگیم هیچگاه  بدون تو غروب نکند smiley>smiley>


smiley> smiley>


smiley> smiley>


smiley> smiley>

Permanent Link | Comments (0)
خداحافظ

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختنsmileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>



خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوندsmiley>smiley>



  خداحافظ گل شب بو                           تو اين شب هاي تو در تو .
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سوsmiley>smiley>



خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارمsmiley>smiley>



نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردمsmiley>smiley>



خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي تونيsmiley>smiley>

طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ
Permanent Link | Comments (0)
گله

 گله مي‌كرد ز مجنون ليلي - كه شده رابطه‌مان ايميلي
حيف از آن رابطه‌ي انساني - كه چنين شد كه خودت مي‌داني

عشق وقتي بشود دات‌كامي - حاصلش نيست به جز ناكامي
نازنين خورده مگر گرگ تو را - برده يا دات‌نت و دات‌ارگ تو را

بهرت اي‌ميل زدم پيشترك - جاي سابجكت نوشتم: به درك
به درك گر دل من غمگين است - به درك گر غم سنگين است

به درك رابطه گر خورده ترك - قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از اين ايميلم - كه به اين رابطه هم بي‌ميلم

مرگ ليلي نت و مت را ول كن - همه را جاي
OK كنسل كن
OFF كن كامپيوتر را جانم - يار من باشد و ببين من ON ام

اگرت حرفي و پيغامي هست - روي كاغذ بنويس با دست
نامه يك حالت ديگر دارد - خط تو لطف مكرر دارد

خسته از
Font و ز Format شده‌ام - دلخور از گردالي @ (ات) شده‌ام

كرد ريپلاي به ليلي مجنون - كه دلم هست از اين سابجكت خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد - هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد

زودتر پيش تو خواهم آمد - هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي - ديگر از من نرسد ايميلي

نامه‌اي پست نمودم بهرت - به اميدي كه سرآيد قهرت..

Permanent Link | Comments (0)
خدايا
خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم… یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟smileyreferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600"> smileyath o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f">smileyath>smileyfficesmileyffice" />
Permanent Link | Comments (0)
سپاس اي سراي اميد قلبم تا ابد برايت خواهد تپيد
دوستت دارم

.نه تنها براي آنچه هستي بلكه براي آنچه هستم.

هنگامي كه با توام

دوستت دارم

نه تنها براي آنچه از خود ساخته اي.بلكه براي آنچه از من مي سازي

 دوستت دارم

براي بخشي از وجودم كه تو شكوفايش مي كني

دوستت دارم

چون دست بر دل فسرده ام مي نهي وزنگارهاي بي ارزش وبي مقدار را به سوئي مي زني ونورتاباني بر گنجينه هاي پنهاني كه تا كنون در ژرفا مانده بودنندمي تاباني

 دوستت دارم

چون ياريم مي كني كه تخته پاره هاي زندگي نه يك قبر كه معبدي در خود بنهم كمك مي كني كه كار روزانه ام نه يك سر شكستگي بلكه ترنم ترانه اي باشد

دوستت دارم

چون بيش ازاز هر كيش وآئينش به رويش من ياري رسانده اي وتو از هر سرنوشتي

شادي رابه من ارزاني داشتي اين همه را هديه دادي

به هيچ                   تماس                      كلام                     يا اشارتي

با اين كار توانا گشته اي چون خود بوده اي شايد

دوست بودن ودوست داشتن در نهايت به همين معنا باشد

دوستت دارم
Permanent Link | Comments (0)
خيلي خنده داره

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90 دقیقه فوتبال مثل برق و باد می گذره!

ــ چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

ــ چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

ــ چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
ــ چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از یه رمان عاشقانه آسونه!

ــ چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل یه مسجد یا هیأت تمایل داریم!

ــ چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

ــ چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان افراد مقدس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!

ــ چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

ــ چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

ـــ خنده داره . اینطور نیست؟!

ــ دارید می خندید؟ ... دارید فکر می کنید؟
ــ این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدایی دوست داشتنی است.
ــ آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!

ــ خنده داره؟ ...... نه ؛ متأسفانه تاسف آوره.
smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
فرشته نجات
در مطب دكتر به شدت به صدا درآود
دكتر گفت ك در را شكستي! بيا تو..
در باز شد و دختر كوچولوي نه ساله اي كه خيلي پريشان بود به طرف دكتر دويد: آقاي دكتر! مادرم ! و در حالي كه نفس نفس مي زد ادامه داد: التماس مي كنم با من بياييد! مادرم خيلي مريض است!
دكتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوري ? من براي ويزيت به خانه كسي نمي روم.
دختر گفت : ولي دكتر من نمي توانم . اگر شما نياييد او مي ميرد.
و اشك از چشمانش سرازير شد.
دل دكتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر دكتر را به طرف خانه راهنمايي كرد? جايي كه مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود.
دكتر شروع كرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش بدهد. او تمام طول شب را بر بالين زن ماند تا صبح كه علايم بهبود در او ديده شد.
زن به سختي چشمانش را باز كرد و از دكتر به خاطركاري كه كرده بود تشكر كرد.
دكتر به او گفت : بايد از دخترت تشكر كني. اگر او نبود حتما مي مردي؟
مادر با تعجب گفت: ولي دكتر دختر من سه سال است كه از دنيا رفته و به عكس بالاي تختش اشاره كرد.
پاهاي دكتر از ديدن عكس روي ديوار سست شد.
اين همان دختر بود!!!
فرشته اي كوچك و زيبا
 !!
Permanent Link | Comments (0)
بی تو
چشم چشم :دو ابرو.نگاه من به هر سو:پس چرا نيستي پيشم؟نگاه خيس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش.دو دست باز يه اغوش.بيا بگير قلبمو.يادم تو را فراموش…؟ چوب چوب يه گردن.جايي نري تو بي من. اگه دور بشي از من.. دق مي کنم ميميرم دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا.يادت مي ياد که گفتي:بي تو نمي رم هيچ جا….؟
Permanent Link | Comments (0)
داستان یک عشق

من موندمو یه قلب شکسته که شکستگیشم رفته بود توی پام و  منو داشت نابود smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


   می کرد .درد و دلای دوستام وحرفاشون بی تاثیر بودن ومن فقط یه مرده متحرکsmiley>smiley>


   بودم . smiley>smiley>


   تا اینکه بدترین نقشه زندگیم زد به سرم نمی دونم چه باعثش شد عقده ها یا اینکه smiley>smiley>


   فکر ها یه فکر شیطانی و من می خواستم یه قتل انجام بدم. من می خواستم  smiley>smiley>


   آیدا رو به قتل برسونم (بعضی وقتا عشق به تنفر تبدیل میشه) یه همچین smiley>smiley>


   حالتی نمیدونم حس خیلی بد خیلی بد  من تصمیم گرفتم عشقم به قتل برسونم و به  smiley>smiley>


   همه چیز خاتمه بدم .smiley>smiley>


     آیدا هنوز با من ارتباط داشت و امکان ملاقات با اونو داشتم smiley>smiley>


   با اون قرار گذاشتم برم خونشون (اینم بگم آیدا به من خیلی اعتماد داشت)smiley>smiley>


 smiley>smiley>


   اون روز من خیلی دقیق و طبق برنامه انجام شده عمل کردم همه چیزو آماده smiley>smiley>


   کرده بودم حتی فاتحه خودمم خونده بود قید همه چیزو زده بودم حتی خودمو  .smiley>smiley>


 smiley>smiley>


   داشتم آماده می شودم برم خونشون آیدا کسی خونشون نبود و من تصمیم  گرفتم برم.smiley>smiley>


    هرچیزی که فکرشو می کردم که ردی از خودم به جا نزارم با خودم بردم smiley>smiley>


    خسته بودم  از همه چیزو همه کس و شاید با کشتن آیدا من آروم می شدم .smiley>smiley>


    کسی که با تمام وجود دوستش داشتم حالا باید می کشتمش  .smiley>smiley>


    تو را ه استرس داشتم  بدنم خیلی گرم شده بود  دستما زود عرق می کردsmiley>smiley>


   موبایلم یه دفعه زنگ خوردsmiley>smiley>


       یکی از دوستام هراسون و لحنی پر درد خبری به من smiley>smiley>


   خبری که منو شوکه کرد smiley>smiley>


     یکی از دوستان  صمیمی و رفیق  دوران کودکی وsmiley>smiley>


     و جوانی من فوت کرده بود .smiley>smiley>


    تو نا باوری بودم  سر دوستم داد کشیدمsmiley>smiley>


       گفتم شوخی نکن   خفه شوالان وقت شوخی نیست کار دارم smiley>smiley>


       بازم جملشو تکرار کرد  جدی و این دفعه اون سر من داد کشید smiley>smiley>


      بهش گفتم  بگو دروغه بگو اون نمرده ...smiley>smiley>


    بغض تو گلو داشت خفه می کرد  دوستم گفت  الان میام دنبالت با هم بریم smiley>smiley>


   اونجا ، تا گوشی قطع کرد بغضم ترکید و زارو زار گریه  کردsmiley>smiley>


   باورم نمی شود  smiley>smiley>


     کسی که از بچگی و ساعت ها قبل با من بود دیگه نیستش و مرده باشه . smiley>smiley>


   smiley>smiley>


   اون از دنیا رفت خدا رحمتش کنه اما انگار خواست خدا بود تا راهو به من نشون smiley>smiley>


    بده  و من کاملا  از  قتل آیدا  منصرف شدم .smiley>smiley>


   مرگ دوستم تاثیر بسزای در رابطه با قتل آیدا در من گذاشت.smiley>smiley>


   و من بجای خونه آیدا  راه قبرستون رفتم  در پیش گرفتم smiley>smiley>


         انجا خدا به من خیلی چیزا رو نشون داد.smiley>smiley>


    این بود که من فهمیدم کارم غیر انسایه و خیلی نامردیه .smiley>smiley>


      روزا گذشت و من مرگ دوستمو کم کم فراموش کردم .smiley>smiley>


     من به این فکر می کردم و اشک می ریختم که چه جوری دلم می مومدsmiley>smiley>


   این کار رو با آیدا کنم و من انقدر متاثر شدم که حاظر نبود آیدا کوچترینsmiley>smiley>


   اتفاق براش بیوفته (وقتی عاشقی ، دوست داری عشقت هیچ اتفاقی براش نیوفتهsmiley>smiley>


   و همه بلاهاش و درداشو به جون بخری )smiley>smiley>


   این موضوع گذشت اما هنوز با آیدا رابطه داشتم چون هنوز با اون پسر رابطه smiley>smiley>


   نداشت و فقط یه بله گفتن بود و آیدا بهشون گفته بود داره درسشو ادامه میده.smiley>smiley>


 smiley>smiley>


   البته بعضی وقتا اون پسر بهش زنگ میزد و با این کار داغ دل من تازه می شود .smiley>smiley>


     و من از درون می سوختم .smiley>smiley>


   smiley>smiley>


   دو باره شیطون امد تو جلد م و  بازم وسوسه شدم البته از یه نوع دیگه smiley>smiley>


   برخی از دوستام به من این حرفو میزدن اگه کار خودتو می کردی الان این حالو smiley>smiley>


    روزت نبود و اونا منو سرزنش می کردن.smiley>smiley>


    (این طز  ماله یه پسر بد بود با دختر دوست شدی رابطه smiley>smiley>


   داشته باش اگر رفت دلت نمی سوزه )smiley>smiley>


    آیدا که دورادور با من ارتباط داشت و  اون  منو چشم بسته قبول داشتsmiley>smiley>


   تا اینکه یه روز زنگ زدم بهش گفتم بیا خونمون smiley>smiley>


  بالاخره هر جور بود راضی شد و اومد  خونمونsmiley>smiley>


     در رابطه با اینکه منو رها کرده بود و smiley>smiley>


  پشت سرشم نگاه نکرده بود که ببینه من زنده هستم یا نه از من معذرت خواهی کرد.smiley>smiley>


   نمی دونم چرا اون روز هیچ حس انتقام  و یا عقده یا تنفر در  من نبود .smiley>smiley>


  یه کم بهش نزدیک شدم منظورم متوجه نشود چرا نزدیک شدم smiley>smiley>


    یه لحظه به خودم امدم  گفتم پسر من که تا حالا با هیچ کسی smiley>smiley>


  این کارو نکردم الانم حس شهوت در درونم نیست smiley>smiley>


     این آدمم تا این لحظه دوستش داشتم به خاطر خودشنه به خاطر اندامش.smiley>smiley>


   اون بنده خدایی که می خواد با این باشه چی ؟smiley>smiley>


   این شعر بسطامی رو هیچ وقت فراموش نمی کنم smiley>smiley>


   مردان خدا پرده پندار دریدند        هر دست  بدادن همان دست بگرفتند smiley>smiley>


   و من معتقد بودم البته هنوزم هستم هر دست که بدی همون دست می گیری .smiley>smiley>


    به بهانه اینکه برم یه چیزی از بیرون بخرم از خونه زدم بیرون آیدا بهم گفت زودsmiley>smiley>


    برگرد الان مادرم نگران میشه . smiley>smiley>


  در حالی که بغض تو گلومو بود   زمین و زمان جلو چشام سیاهsmiley>smiley>


   بودهر چی بود یه زمانی عشق من بود و مال من بود و این برام خیلی سخت بودsmiley>smiley>


  و من برای همیشه باید ازش  خداحافظی می کردم .یه چند دیقه رفتم تو پارک نشستم smiley>smiley>


 smiley>smiley>


   به قول سعدی سراچه دل به آب دیده می سفتم  smiley>smiley>


  باگریه کردن  عقده دلمو خالی می کردم smiley>smiley>


  با خودم خلوت کردم  آروم  شودم  چند دیقه بعدش زنگ زدم به  آیدا گفتم از خونهsmiley>smiley>


   برون بیرون نمی تونم بیام یه کاری برام پیش امده تا امده سوال کنه قطع کردم.smiley>smiley>


  شبش زنگ زدم بهش اون به من گفت که منو می بخشی و من گفتم قضاوتsmiley>smiley>


  دادم دست خدا و واسه همیشه ازش خدا حافظی کردم .smiley>smiley>


   و دیگه هیچ وقت سراغش نرفتم smiley>smiley>


  البته من میتونستم بعدها اونو جلوی نامزدش خراب کنم چون عکس ،ایمیل،smiley>smiley>


  وچیزای دیگش دست من بود ولی  به خودم گفتم من که ضربه خوردم  smiley>smiley>


  بزار اون خوش باشه  .smiley>smiley>


   خیلی ضربه خوردم تو این ماجرا  عمرم،تحصیلاتم،پولم همه چیزمو smiley>smiley>


   از دست دادم حتی سلامتیمو و من داشتم ازپا درمیومد smiley>smiley>


   من به خودم امدم وبه خودم گفتم اگه ادامه بدم میمیرم smiley>smiley>


  در حالکه من به دنیا نیمودم کاری انجام ندم و دست خالی از این دنیا برم .smiley>smiley>


    واین عشق  بسه خودمو هفت پشتم بود دیگه  عاشق نشودم smiley>smiley>


  وبه لطف خدا امروزمن تحصیلاتم ادامه دادم و تونستم دوباره زندگی کنم.smiley>smiley>


    smiley>smiley>


    یه طرفه قضاوت نکنید هستند آقا پسر های  که بر عکس داستان رو انجام میدن smiley>smiley>


    یعنی قلب دختری رو شکستن .واما  اما از همه دوستان  خواهش میکنم smiley>smiley>


    خواهشا با احساس کسی بازی نکنید موضوعی ومساله مثل ازدواج اسباب بازیsmiley>smiley>


   فروشی نیست که بگی پشیمون شدم نمی خوام یکی دیگه می خوام نه اینجوری نیست. smiley>smiley>


     smiley>smiley>


 با بزرگترها مشورت کنید آهای اونایی که بالای چهل سال هستین شما به جوان هاsmiley>smiley>


 بگین بهترین دوستای آدم پدر ،مادر،خواهر ،برادر  آدم هستن میتونید اینو امتحان کنید. smiley>smiley>


                                      سوگند نامه smiley>smiley>


   سوگند به کمند گیسویت  وچشمان زیبایت             smiley>smiley>


                                      به اندازه من دگر نیست، کسی  شیدایتsmiley>smiley>


      smiley>smiley>


 سوگند به آن روز که مرا رها کردی          با رفتنت زندگی بر من حرام کردیsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


  تو را سوگند اگر عاشقی کردی تا آخرش باشsmiley>smiley>


                                        اگر دلدار بودی همسفرش باشsmiley>smiley>


 smiley>smiley>


   به آن دین و آئین که می پرستی،اگر عاشق کردی و قلبی شکستی بدان گنه کردیsmiley>smiley>


  وپیمان را شکستی .smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
گل

باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم، من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم

Permanent Link | Comments (0)
ارزش

براي فهميدن ارزش ده سال‌: از زوج‌هاي تازه طلاق گرفته بپرس‌.
براي فهميدن ارزش چهار سال‌: از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس‌.
براي فهميدن ارزش يك سال‌: از دانش آموزي كه در امتحانات پايان سال مردود شده بپرس‌.
براي فهميدن ارزش نه ماه‌: از مادري كه نوزاد مُرده به دنيا آورده بپرس‌.
براي فهميدن ارزش يك ماه‌: از مادري كه نوزاد زودرس به دنيا آورده بپرس‌.
براي فهميدن ارزش يك هفته‌: از سردبير يك روزنامه هفتگي بپرس‌.
براي فهميدن ارزش يك ساعت‌: از عاشقاني كه در انتظار يكديگر به سر برده‌اند، بپرس‌.
براي فهميدن ارزش يك دقيقه‌: از شخصي كه قطار، اتوبوس يا هواپيما را از دست داده بپرس‌.
براي فهميدن ارزش يك ثانيه‌: از بازمانده يك تصادف بپرس‌.
براي فهميدن ارزش يك دهم ثانيه‌: از شخصي كه در المپيك مدال نقره به دست آورده بپرس‌.
براي فهميدن ارزش يك دوست‌: از كسي كه آن را از دست داده بپرسsmileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
شما چطور؟

روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!"

شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟ smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
چراغی در افق
به پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست
خروش موج با من می کند نجوا
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین برکنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست

Permanent Link | Comments (0)
خنده
به غضنفرمیگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم.خودم فردا بهش زنگ میزنم
Permanent Link | Comments (0)
يار
روز آشناييمون روي تن درخت بيد
يار بي وفاي من عكس دوتا دل رو كشيد
گفت يكي از اين دلا فداي اون يكي ميشه
عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد
Permanent Link | Comments (0)
انواع داداشی

 1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیرهsmiley>smiley>


3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منهsmiley>smiley>


4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسهsmiley>smiley>


5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونهsmiley>smiley>


6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)!smiley>smiley>


smiley> smiley>

Permanent Link | Comments (0)
آدما
روي دلاي آدما  حسابي وا  هرگز نكن
از در نشد از پنجره زوري خودت رو جا نكن
آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن
وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا ميذارن
تو قتلگاه آرزو آدم كشي زرنگيه
شيطونك مغزاي ما دلداده دو رنگيه
دلخوشي هاي الكي،وعده هاي دروغكي
آدمكاي شب زده قلبا رو ويرون ميكنن
دل ستاره منو از زندگي خون ميكنن
ستاره ها لحظه هارو با تنهايي رنگ ميزنن
به بخت هر ستاره اي آدمكا چنگ ميزنن

Permanent Link | Comments (0)
خدایا
زبانم را نمی فهمی نگاهم را نمی بینی                                        زاشکم بی خبر ماندی وآهم را نمی بینی

سخنها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد                                   سیه چشما مگر طرز نگاهم را نمی بینی

سیه مژگان من موی سپیدم را نگاهی کن                                    سپید اندام من روز سیاهم را نمی بینی 

پریشانم دل مرگ آشیانم را نمی جوئی                                        پشیمانم نگاه عذر خواهم را نمی بینی

گناهم چیست جز عشق تو                                                    روی از من چه می پوشی

مگر ای ماه، چشم بی گناهم را نمی بینی                                      بود سوزی در آهنگم خدایا

تو می دانی که دل تنگم خدایا                                                 دگر تاب پریشانی ندارم

                                   نه از آهن نه از سنگم خدایا   
Permanent Link | Comments (0)
چیستان
در میان هر سیب دانه ها محدود است،

در دل هر دانه سیب ها نامحدود،

چیستانیست عجیب،

دانه باشیم نه سیب!

 
Permanent Link | Comments (0)
عشق

 smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


...اگه يه روز خواستی در بری
...حتماً خبرم کن
،قول نميدم که ازت بخوام وايسی
.اما می تونم باهات بيام
 
smiley>smiley>

...اما
اگه يه روز سراغم رو گرفتی
...و خبری نشد
...سريع به ديدنم بيا
...احتمالاً بهت احتياج دارم

Permanent Link | Comments (0)
کمک
اگر به ديگران كمك كنيد به آنچه ميخواهند برسند شما هم ميتوانيد در زندگي به آنچه ميخواهيد برسيد
بهترين ها را در خودتان خواهيد يافت وقتي كه در ديگران بجوييد


Permanent Link | Comments (0)
نازنین
هرکجا دور از تو باشم نازنین غربت نشینم هرکجا پایت گذاری خاک نرم آن زمینم


Permanent Link | Comments (0)
خنده

مي دوني چرا زنها بيشتر از مردها عمر مي کنند؟ . . . چون زن ندارن!smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
ماه خدا
مبارک باد آمد ماه روزه


   رهت‏خوش باد، ای همراه روزه


   شدم بر بام تا مه را ببینم


   که بودم من به جان دلخواه روزه


   نظر کردم کلاه از سر بیفتاد


   سرم را مست کرد آن شاه روزه


  مسلمانان، سرم مست است از آن روز


   زهی اقبال و بخت و جاه روزه


   بجز این ماه، ماهی هست پنهان


   نهان چون ترک در خرگاه روزه


   بدان مه ره برد آن کس که آید


   درین مه خوش به خرمنگان روزه


   رخ چون اطلسش گر زرد گردد


   بپوشد خلعت از دیباه روزه


   دعاها اندرین مه مستجاب است


   فلکها را بدرد آه روزه


   چو یوسف ملک مصر عشق گیرد


   کسی کو صبر کرد در چاه روزه


   سحوری کم زن ای نطق و خمش آن


   ز روزه خود شوند آگاه روزه


Permanent Link | Comments (0)
بشتابید
ایران بزودی خودروی اسلامی می سازد؟

مشخصات این خودرو:هنگام حرکت صلوات می فرسته اگه سرعت از 80 بالاتر بره ایت الکرسی می خونه در صورت بروز حادثه فاتحه می خونه در صورت سوار شدن دوست دختر صیغه محرمیت می خونه

لطفا برای ثبت نام عجله فرمائید
Permanent Link | Comments (0)
زندگی
زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدى، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند
Permanent Link | Comments (0)
عشق

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همينsmileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
خنده
غضنفر با دوست دخترش تو ماشين بودن ميبينه جلوتر ايست بازرسيه! قبل از ايست بازرسي به دوست دخترش مي گه: تو از ماشين
پياده شو بعد از ايست بازرسي بگو مستقيم تجريش که من دوباره سوارت کنم. بعد از ايست بازرسي دختره يادش ميره بگه تجريش
ميگه: ونک غضنفر ميگه شرمنده! 
Permanent Link | Comments (0)
خدا

خدا جون وقتی منو نقاشی می کردی زیبا نقاشی کردی ؛ ممنون سالم نقاشیم کردی ؛ ممنون ولی آخه چرا خدا جون تنها نقاشیم کردی؟

smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
زندگی

زندگي مثل يه پل قديميه! به اين فکر نکن که اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه به اين فکر کن که اگه افتادي يکي باشه که دستتو بگيره

smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
حقیقت
يه دوست خوب ميگفت: آدما مثل كتابن تا وقتي تموم نشدن جذابن.پس سعي كن خودتو جلوي ديگران ورق نزني تا زود تموم نشي.چون وقتي تموم بشي ميرن سراغ يكي ديگه
Permanent Link | Comments (0)
خنده
غضنفر شب عروسیش بوده، رفیقش میبینه داره دم حجله قدم میزه. بهش میگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اینجا واستادی؟!غضنفر میگه: والله ما یه بفرما به باجناق زدیم، رفته تو هنوز درنیومده
Permanent Link | Comments (0)
بنویسید
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است . بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است  مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است . غزل حجرت من را همه جا بنويسيد روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است


Permanent Link | Comments (0)
خنده
به غضنفر میگن پسرت رکورد شکونده میگه غلط کرده من که پولش رو نمیدمsmileyreferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600"> smileyath o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f">smileyath>smileyfficesmileyffice" />


 

 


 

Permanent Link | Comments (0)
کودکی
کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم

Permanent Link | Comments (0)
زندگی
زندگی شهد گل است زنبور زمان می خوردش آنچه می ماند عسل خاطره هاست
Permanent Link | Comments (0)
خدا
اگر بهمون بگن که تا 24 ساعت دیگه دنیا تموم میشه؟تمام ایمیلها، تلفنها، پیامهاهمگی فقط این جملاته، منو ببخش، دست خودم نبود ،نمی دونم چرا بهت نگفتم، من دوست دارم، من عاشقتم

حالا بیایم فکر کنیم که فردا آخر دنیاست وتمام این جملات رو الان استفاده کنیم

شاید فردا واقعا آخر دنیا باشه؟
Permanent Link | Comments (0)
کی گفته
ويكتور هوگو ميگه هرگز به كسيكه دوسش داري نگو دوستت دارم ............ ويگتور هوگو غلط كرد ................. دوستت دارم دوستت دارمsmileyreferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600"> smileyath o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f">smileyath>smileyfficesmileyffice" />


Permanent Link | Comments (0)
دل
اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟ // گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون // عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون // يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار // اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي // هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد


Permanent Link | Comments (0)
del

باید فراموشت کنم smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


چندیست تمرین می کنمsmiley>smiley>


من می توانم ! می شود !smiley>smiley>


آرام تلقین می کنم smiley>smiley>


حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....smiley>smiley>


تا بعد، بهتر می شود ....smiley>smiley>


فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم smiley>smiley>


من می پذیرم رفته ای smiley>smiley>


و بر نمی گردی همین !smiley>smiley>


خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنمsmiley>smiley>


کم کم ز یادم می روی smiley>smiley>


این روزگار و رسم اوست !smiley>smiley>


این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنمsmiley>smiley>


smiley> smiley>


smiley> smiley>

Permanent Link | Comments (0)
شوخی شوخی
يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت مي كشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار مي كشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي مي بينن همون معتاد يه دونه سيگار مي كشه بهش ميگن حتما دوستت از زندان آزاد شده ميگه نه خودم ترك كردم!
Permanent Link | Comments (0)
شوخی شوخی

زنه 200 سال عمر کرده بود ، بهش می گن مادر تو این سن چه آرزوئی داری؟ می گه : ننه 6 سال دیگه عمر کنم بشم 206 بیفتم زیر پا جوونا smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
عشق

عشق رو نمیشه با یه شاخه گل مقایسه کرد ولی میشه عشق رو با یه شاخه گل اثبات کرد.
 

Permanent Link | Comments (0)
شوخی شوخی
یه خره باحسرت به اسب نگاه می کنه، می گه اى کاش تحصیلاتم رو ادامه می دادم!

Permanent Link | Comments (0)
تولدتون مبارک

ستایش خدای را که  سالی گذشت و عمر دوباره بخشید  ودل را مفرح (شادمان)smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>


   گردانید و من  شادی خویش را با دوستان شریک گشته ام .smiley>smiley>


   آنچه هست عمر و زندگی که گرانمایه است و سر مایه آدمیست .smiley>smiley>


  اما زندگی باید شادی و غم داشته باشد تا یکنواخت نباشد.smiley>smiley>


   زندگی  یعنی همین لحظه  و ما چگونه  آن را بهتر کنیم و خود را وقف زمان smiley>smiley>


   حال(همین لحظه) کنیم که طعم  لذت زندگی را از هم اکنون بچشیم .smiley>smiley>


   و باید از زندگی لذت برد و شاد بود .smiley>smiley>


   آدمی پاک وساده می تواند زندگی کند ،و زندگی را سخت نگیرد و روزها را کاملاsmiley>smiley>


  احساس کند شاد باشد و از زندگی ها زندگی لذت ببرد.smiley>smiley>


 smiley>smiley>


                             تولدت مبارکsmiley>smiley>


                     تولد متولدین شهریور ماه مبارک باد   smiley>smiley>


 smiley>smiley>


   سعی داشتن سالی بهتر، شادتر وتندرست ترو یک پله به سمت ترقی  smiley>smiley>


    با آروزی موفقیت ،شادکامی و پیروزی  برای شما عزیزان راستی تولد خودمم تو این ماه است

Permanent Link | Comments (0)
زندگی
دیروزت را مرور کن تا فردای بهتری برای خود بسازی
Permanent Link | Comments (0)
حقیقت
آدما نردبون ميزارن زير پاشون تا برن اون بالا برسن به خدا
غافل از اينكه خدا پايين نردبونو سفت گرفته تا آسيبي به اونا نرسه

Permanent Link | Comments (0)
حقیقت
براي تكان دان خودتان از سرتان كمك بگيريد
اما براي تكان دادن ديگران از قلبتان

Permanent Link | Comments (0)
حقیقت
كوچيك كه بوديم تنها كفشامون رو اشتباه مي پوشيديم ، اما حالا چي؟ حالا كه بزرگ شديم تنها كار درستمون پوشيدن كفشامونه smileyreferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600">smileyath o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f">smileyath>smileyfficesmileyffice" />
Permanent Link | Comments (0)
حقیقت

به راحتی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد.
به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد.
به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد.
به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم.
به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد.
به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد.
به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.
به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد.
به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد.
به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی می شه آنرا نشان داد
به راحتی میشه اشتباه کرد  ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.
به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد.
به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید.
و در آخر:
به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عمل کرد...smileyfficesmileyffice" />smiley>smiley>

Permanent Link | Comments (0)
حقیقت
یادمان باشد زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست زنگ بعد حساب داریم..........
Permanent Link | Comments (0)
حرف دل
این چهار چیز را در زندگیت نشکن:اعتماد،قول،رابطه وقلب زیرا وقتی اینها میشکنند صدا ندارند ولی درد بسیاری دارند......
Permanent Link | Comments (0)
دست نوشته
مراقب افکارت باش که گفتارت می شود...مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود...مراقب رفتارت باش که عادتت می شود...مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود...مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود
Permanent Link | Comments (0)
tanhaykavir
تصاویر ( 96 )
2191 ca8bb78e35449f36a935a9269a7565139e8360e7_m noya
parinaz_ainaz_funmehr%20(1) خانم طلا باز باران
man من وببخش یادش بخیر